معمار  تحت تاثیر مکتب بوزار -لویی کان-اسکیس وراندو 

لوئی کان سال ۱۹۰۱ در جزیره “ازل” در استونی که در آن هنگام جزئی از امپراطوری روسیه بود تولد یافت.پدر او “لئوپلد” که کارش ساختن شیشه های رنگین بود و مادرش “برتا” که هارپ می نواخت به سال ۱۹۰۵ به ایالات متحده مهاجرت کردند و در فیلادلفیا ساکن شدند.پدرش مغازه شیرینی فروشی کوچکی باز کرد، اما زندگی برای خانواده “کان” مانند بسیاری از مهاجرین دیگر در آن زمان، در سرزمین تازه مشکل بود و این خانواده با گرسنگی بیگانه نبود.  وی از همان اویل جوانی در رسم و نقاشی دارای استعداد فوق العاده ای بود  و در چندین مسابقه از حریفان خود پیشی گرفت. قبل از آنکه دبیرستان خود را به پایان برساند می دانست که در آینده چه رشته ای را دنبال خواهد کرد و با ورود به دانشگاه پنسیلوانیا در رشته معماری آغاز به تحصیل کرد تا آنکه به سال ۱۹۲۴ از دانشکده هنرهای زیبای این دانشگاه فارغ التحصیل شد. لویی بین سالهای ۵۷- ۱۹۴۷ در دانشگاه ییل تدریس می نماید . از سال ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۱ به روم می رود و روی معماری روم تحقیق می کند و از سال ۶۱-۱۹۵۷ شروع به تدریس در دانشگاه پنسیلوانیا می کند .

زمان اجرای اولین ساختمان های کان به سال ۱۹۲۵ بر می گردد ولی تا اواسط  دهه ۵۰ با اجرای چند اثر توجه آمریکا و جهان را به خود جلب می کند .در آثار کان تجریبات معماری مدرن ، الهامات کلاسیسم یونان و معماری قرون  وسطی ، معماری اسلامی و حتی آکادمیسم قرن ۱۹ اروپا را می توان دید . در کل

می توان گفت او در اکثریت کارها تحت تاثیر مکتب بوزار بود و از همین روست که در کارهای او یک نو نگرشی به تاریخ است و به خاطر همین  او را به پست مدرنهای تاریخ گرا نزدیک حس می کنیم .

تعدادی از کارهای او در حد پروژه باقی مانده است ، پروژه ها در بالاترین حد و با پیچیدگی تمام طراحی شده اند ولی در زمان اجرا ، فرم ها با انتخاب مصالح مناسب و غالبا طبیعی و سنتی ساده می شوند . کان برخلاف استادان برجسته پیش از خود نه در پی توضیح است و نه اثبات نوشته ها ، و گفتارش با ابهام همراه است .در کارهای لوئی کان کاربرد دقیق مصالح و بیان قواعد استفاده از مصالح و تنوع استفاده کردن از مصالح را مشاهده می کنیم

لوئی کان گفته است :

” لوکوربوزیه معلم من بود ولی این را خودش نمی دانست – تاثیر از کارهای بتن مسلح و عریان بودن ساختمان “

” سنتی بودن در معماری مانند سایر موارد به این معنا نیست که گذشته را دوباره تجدید کنیم ، بلکه باید از آن و با امکانات معاصر استفاده کنیم . “

” سبک متعلق به زمان است در حالی که جوهر هنرمند ابدی است . “

ارزش ساختمان با کیفیت فضاهای معماری سنجیده می شود . “

” تکنولوژی شگفت انگیز است و باید بخشی انگیزه حرفه ای ما شود  اگر یک ساختمان بتواند به تکنولوژی الهام دهد بی اندازه با ارزش  است .

لوئی کان نخستین معمار آمریکائی روسی تبار بود که بعد از جنگ جهانی دوم برخاست و نیز اولین کسی بود که از مکتب جهانی ” فرم تابع عملکرد است ” برید . معماری کان نه در قالب معماری ارگانیک فرانک لوید رایت جای  می گیرد و نه در قالب دیگر نهضت های معماری مدرن ، مثل مکتب معماری مدرن لوکوربوزیه و میس وندروهه . کان اغلب از فرم ، نور و روشنایی و از فضاهایی که عملکردی بر آنان مرتبت است ، صحبت می داشت . درباره نور و روشنایی نوشته است که : ” نور و روشنایی حضور همه چیز را باعث می شود . اجسام از نور مشتق می شوند یا به تعبیری دیگر ، هر گاه نور مصرف شود جسم حاصل می آید . اجسام همان ها هستند که به سبب وجودشان سایه به

وجود می آید و سایه به نور تعلق دارد . نور به جانب جسم حرکت می کند و جسم به جانب نور و این امر محیط و جو سازندگی را به وجود می آورد . فرم به خود می گوید : من باید چیزی بسازم.در آثار کان همواره احساسی یکسان از قدمت و تازگی موجود بود . پژوهشی شدید برای تمام چیزهایی که در قبال سازندگی آدمی در تمام زمانها ، زیبا و منطقی بود . این اندیشه که گذشته در حال حاضر ریشه دارد و پژوهش بدنبال حقیقت در جمله ای موجز و شاعرانه از خود کان مستتر است ” آینده همان

امروز است .

تجزیه حجمهای رایت ، سادگی میس وندروهه ، تجزیه حجمهای ساختمان به فرمهای ساده اصلی هندسی مسطحه و به کار گیری مصالح به صورت عریان ، استفاده از بتن مسلح لوکوربوزیه ، در اصل ساختمان تا حدودی اکلکتیک است . تاثیر بوزار استفاده از تکنولوژی زمان ، بتن مسلح است .

وی بیشتر به شیوه “بوزآر” (مدرسه هنرهای زیبای پاریس) که شیوه معمول آن زمان در دانشکده های هنر و معماری ایالات متحده بود، تعلیم یافت.قرینه سازی، فضاهای بزرگ و حجم های هندسی متوازن عواملی بود که در آن زمان وی را از پیوستن به نهضت های در حال توسعه مکاتب مدرن معماری باز داشت.وی به شیوه “بوزآر” به عنوان مقدمه ای برای توصیف روح معماری ، میاندیشید.وی در رابطه با نقش معمار به عنوان یک هنرمند گفته است:

” خلق هنر بر آوردن یک نیاز نیست، بلکه آفریدن یک نیاز است.”

از وی میتوان به عنوان معمار حلقه بین مدرن و پست مدرن نام برد ،زیرا او همواره نیم نگاهی به گذشته داشت و از استفاده از عناصر تاریخی درساختمانهای خود هیچ ابایی نداشت.او درکارهای خود سنت وتاریخ را رد نمی کند ولی آنها را با نیازهای زمان معاصر تطبیق می دهد،در اکثر وی فرمها دارای احجام ساده افلاطونی میباشد، زیرا در سفری که به رم و یونان داشته بود تحت تاثیر معماری آنها قرار گرفت است.شده است. یکی ازابتکارات او اعتقاد به تقسیم بندی ساختمان به فضاهای سرویس شونده و سرویس دهنده وجداسازی این فضاها از همدیگر بود این ویژگی از مهمترین خصیصه های معماری های تک امروزی می باشد،بطور مثال در ساختمان ژرژ پمپیدو در مرکز شهر پاریس میان بافـت کهنه و فرسوده ایجاد شده و این ویژگی در زمان رعایت شده است.بهترین مثال این نمونه نمونه از کارهای وی را میتوان در ساختمان مجلس ملی بنگلادش در داکا(۱۹۶۲)و ساختمان تحقیقات پزشکی در دانشگاه پنسیلوانیا (۶۵-۱۹۵۷)مشاهده کرد. کان، پیش از انقلاب سفری هم به ایران داشت و دو پروژه در تپه های عباس آباد طراحی کرد، که هیچ کدام به مرحله اجرا نرسید.

وی نه تنها یک معمار عملگرا بلکه یک تئوریسین نیز بود و دارای اندیشه و فلسفه مخصوص خود بود، که در بناهای خود پیاده می کرد.اما نگرش وی تا دهه ۶۰ مورد توجه

قرار نگرفت.همچنین شهرت وی در معماری بسیار اندک بود

و  اکثر کارهای مهم وی بعد از ۵۰ سالگی اجرا و ساخته شد.

کان بر این باور بود که آغاز هنر مبتنی بر سکوت است. او معتقد بود که سکوت سر چشمه تمام مظاهر هنری است،  همانگونه که آندره مارلو به هنر نام ندای سکوت اطلاق کرده است. هنر وجود دارد وحضور خود راحتی بدون ارتباط با شرطی اساسی و اصلی همچون زیبایی بازهم توجیه خواهد کرد.این سکوت، در واقع نوعی هویت است بنابراین هنر نیز هویتی با لذت دارد که حتی اگر به صورت زیبایی نمود نیابد باز هم هستی خویش را داراست. سکوت هستی است.چیزی است که می خواهد باشد. آن چیزی است که از آن به عنوان خواست بودن و بیان شدن نیز تعبیر می کند.سکوت وجود دارد اما حضور ندارد.از نقطه نظر کان،نور سازنده ماده است و نور یعنی تجلی و حضور.از سوی دیگر نور دنیای پدیده ها رامعرفی می کند و علاوه بر آن که وسیله ای برای مشاهده جهان است،خود سرچشمه حقیقی ماده است.نورمعرفت  طبیعت با تمام قوانین پیچیده آن است.کان در مورد نور می گوید: “تمام طبیعت نور است”. حتی سایه نیز متعلق به نور است زیرا سایه از ماده حاصل می شود و ماده نیز از نور.نور زمانی که از تابش باز می ماند به ماده تبدیل می شود،و همانطور که سکوت ، حرکتی به سمت تجلی است،در نور  نیز جنبشی به سمت عمل می باشد و از اینجاست که جنبه های  دوگانه روح رخ می نماید: یکی غیر نورانی و دیگری درخشان. وجه درخشان به سمت نور تمایل دارد و سپس به سمت شعله ،و شعله به ماده مبدل شده و در نهایت ماده وسیله ابراز (بین خویش) می گردد. کان عقیده دارد که به معماری می توان به مثابه موسیقی نگریست،زیرا همانگونه که می توان دید باید بتوان شنید.او به یک طرح به مثابه یک سمفونی یمی نگرد،یک سمفونی از روابط فضای که نت های آنرا نور و ساختمان تشکیل می دهند. معماری و موسیقی و به طور کلی تر هنر از دیدگاه کان زبان انسان است.زبانی که بر هر زبان دیگر بشری تقدم دارد زیرا زبان پاسخگوی نیازهای بدوی انسان است اما هنر ، از تمایل به بودن برای ابراز شدن(بیان شدن) است که پدیدار می گردد.این میل،یعنی میل به بودن و بیان شدن،در تمام هستی،در میان درختان و میکروب ها و در انسان وجود دارد و شاید بدین دلیل که توانایی ادراک حس خود آگاهی یک درخت،برای نمونه،از در ما وجود ندارد،آن را به گونه ای ملموس نمی یابیم.او می گوید:”حس خود آگاهی یک درخت شاید خم شدنش پیش از وزش باد باشد.”

کان عقیده دارد که یک معمار می بایست بتواند فضایی خلق کند که در آن از هیچ عنصر جدا کننده ای استفاده نشده باشد و جداکننده ها به مرور زمان شکل بگیرند.به بیان دیگر باید بتوان هویت یک فضا را که به عقیده کان هستی دارد ولی حضور حضور ندارد درک کرد و به آن حضور بخشید که این کار گاه

حتی بدون استفاده از عنصر فضایی مادی نیز مقدور است.او برای نمونه از جایی

نام می برد که ممکن است اساتید و دانشجویان با یکدیگر ملاقات کنند،جایی برای

همه در فضای سبز و بدون جداکننده های فضایی و او آنجا را دارای کیفیتی

معمارانه می داند،کیفیتی نظیر آنچه مکان های مذهبی دارند که در آن ها،یک سنگ

به حکم آنکه آنجاست با سنگ های دیگر،که ممکن است در دل طبیعت باشند،تفاوت

دارد.کان می گوید:           “خلق چنین فضایی،نقطه آغاز معماریست.”

لویی کان بین انسان به عنوان مخلوق و انسان به عنوان فرد (شخصیت منحصر به فرد و یگانه هرکس) تفاوت قائل است.انسان مانند تمام موجودات دیگر تحت تأثیر قوانین طبیعی است و از آن تبعیت می کند اما هر انسانی در درون خود و سکوت،دارای احساس عمیق انسان بودن است. این احساس نوعی ادراک شهودی است و نه استنباطی.این احساس تحت تأثیر عوامل محیطی،مانند عوامل فرهنگی و تکاملی،نمی باشد. میل به بیان و اظهار وجود و حالات خویش،عمده ترین تجلی انسان بودن است.

لوئی کان یک ماه قبل از مرگش در تهران بود تا به همراه کنزو تانگه بر روی یک پروژه عظیم بیندیشند (توسعه شهرسازی محله عباس آباد تهران).او به ایران آمده بود که محیط را حس کند و احتیاجات را قبل از آنکه دست به طرحی بزند،درک کند.

لوئی کان در میان صحبتهایش گفته بود که دلش می خواهد ادعا کند که در رگهایش مقداری خون ایرانی جریان دارد، خونی که از طرف نسل مادرش که همجوار ایران در روسیه زندگی کرده است به او رسیده است.

لوئی کان نه در قالب معماری ارگانیک رایت جای می گیرد و نه در قالب معماری مدرن لوکوربوزیه و میس، بلکه وی در پی آن بود که معماری را، به راهی اساسی، برای خود دوباره تعریف کند.وی شخصیتی طوفانی و متکبر نداشت، یا به بیانی دیگر بتهوون عالم معماری نبود و با سادگی فروتنانه ای سخن می گفت و می زیست.

لویی کان پیش از این به تاریخ تعلق داشته است . تنها بازتابی از پیام او به ما رسیده وعده ی آغازی جدید هنوز به انجام نرسیده است . مجددا اغتشاش سلطه می یابد ، و محیط زیست ما ، علی رغم ” شیوه های طراحی” و “پیشرفت های فنی” ، به سرعت رو به تباهی می رود . اما ساختمانهای کان وجود دارند و به ما یادآوری می کنند که معماری حتی در زمان ما نیز هست . رواقهای “غیرضروری” موزه هنری کیمبل این نکته را به ما

می گویند . اگر به نوشته های لویی کان دقیق تر بنگریم ، طرح کلی یک ” نظریه ی “ معماری شکار می شود . مطمئنا این طرح به جزئیات نپرداخته ، اما ساختار اصلی آن منسجم است . نظریه ی کان ، به اذای همگانی شدن ، باید تاویل و بسط یابد . از آنجایی که نظریه ی او اساسی فلسفی دارد، نمی توان آن را به معنای دقیق کلمه نظریه ی معماری خواند . در فلسفه ، نوشته های مارتین هایدگر، که آرا و نظریاتش در برخی جوانب شباهتهای چشمگیری با اندیشه های لویی کان دارد ، کمک موثری در این باره است

از جمله آثار او:

مجلس ملی بنگلادش در داکا ۱۹۶۲

موسسه اداری در احمد آباد – هند – ۱۹۶۳

موزه ملی کیمبل ۷۲-۱۹۶۶

بیمارستان مرکز ایوب در داکا ۱۹۶۳

بنای یادبود شش میلیون یهودی ۶۹-۱۹۶۷

ساختمان آزمایشگاههای پزشکی دیچاردز، پنسیلوانیا ۶۱-۱۹۵۷

توسعه شهر سازی محله عباس آباد تهران با مشارکت کنزوتانگه

Salk Institute Laboratory Building – California U.S.A(1959-65)

Yale University Art Gallery ( 1951- 53)

Center For British Art Student Yale University( 1969-74)