فرم

به عنوان مولد عمده فرم ، مبین مکانی در فضا است .

از امتداد نقطه خط حاصل می شود و دارای خواص زیر است :

  • طول
  • جهت
  • مکان

از امتداد خط سطح حاصل می شود و دارای خواص زیر است :

  • طول و عرض
  • شکل
  • وجه
  • جهت
  • مکان

از امتداد سطح حجم حاصل می شود و دارای خواص زیر است :

  • طول ، عرض و عمق
  • فرم / فضا
  • وجه
  • جهت
  • مکان

نقطه مکانی را در فضا مشخص می کند . از نظر فلسفی ، فاقد طول ، عرض ، یا عمق می باشد ، و بنابراین حالت ایستا ، بدون جهت و مرکزی دارد .

نقطه به عنوان اصلی عنصر اصلی در فرهنگ هنر ، می تواند مشخص کننده :

  • دو سر یک خط
  • تقاطع دو خط
  • برخورد خطوط در گوشه های یک سطح یا حجم
  • مرکز یک شکل یا یک محیط باشد

با این که نقطه از نظر فلسفی فاقد شکل یا فرم می باشد ، هنگامی که در یک محدوده ، بصری قرار می گیرد تاثیر حضورش محسوس است . نقطه در مرکز محیط خود ، دارای تعادل و سکون است . عناصر اطراف را حول خود سازماندهی می کند و محیط را تحت تسلط خود قرار می دهد .

وقتی نقطه از مرکز دور می شود از سلطه نقطه در محیط ؛ به هر حال ، کاسته شده ، نقطه و محیط برای بدست آوردن تفوق بصری به رقابت می پردازد . یک کشش بصری بین نقطه و محیطش بوجود می آید.

نقطه فاقد بعد است . برای تجلی عینی مکانی در فضای باز یا روی زمین ، نقطع را بایستی در غالب یک عنصر خطی و عمودی ، مانند یک ستون ، یا تک ستونی هرمی و یا یک برج تصور نمود . لازم است یادآور شویم که یک عنصر ستونی شکل ، در پلان ، یه صورت یک نقطه دیده می شود و بنابراین ، خواص بصری نقطه را در بردارد ، سایر فرم های ایجاد شده از نقطه که خواص بصری نقطه در آن ها مشترک است به قرار زیرند :

دو نقطه مبین خطی است که آن دو را بهم مرتبط می سازد. با این که نقاط به این خط طول محدودی می دهند ، ولی در عین حال خط مزبور می تواند به عنوان بخشی از یک محور نا محدود به حساب آید .

هم چنین دو نقطه از لحاظ بصری می توانند مبین محور عمود بر خط تعریف شده باشند ، محوری که این دو نقطه نسبت به آن قرینه هستند . چون ، این محور ممکن است از نظر طول نا محدود باشند ، در برخی موارد می تواند تاکید بیشتری از خط تعریف شده داشته باشد .

به هر حال ، در هر دو مورد ، خط تعریف شده و محور عمود بر آن از نظر بصری بر تعداد نا محدود که ممکن است از هر یک از نقاط بگذرند تفوق بیشتری دارند .

دو نقطه که توسط عناصر ستون مانند یا فرم های مرکزی در فضا ایجاد می شوند می توانند معرف یک محور باشند ، محوری که در طول تاریخ بعنوان نظام دهنده ، برای سازماندهی فرم ها و فضاهای ساختمانی به کار رفته است .

در پلان دو نقطه به عنوان مشخص کننده یک مدخل می توانند به کار روند . این دو نقطه سطح ورود و مسیر دسترسی عمود بر آن تعریف می کنند .

از امتداد نقطه خط بوجود می آید از نظر فلسفی ، خط دارای طول است ، ولی فاقد عرض و عمق می باشد . در حالی که نقطه ماهتا ایستاست ، خط که معرف مسیر حرکت نقطه می باشد از نظر بصری قادر است جهت ، حرکت و رشد را القا کند .

خط عنصر مهمی در شکل گیری هر ترکیب بصری می باشد. و می تواند به اشکال ز یر به کار رود .:

  • اتصال دهنده ، روابط ، نگهدارنده ، محیط کننده ، یا قطع کننده سایر عناصر بصری .
  • تعریف کننده لبه ها ، و شکل دهنده سطوح
  • تجزیه کننده وجوه سطح

با اینکه خط از نظر فلسفی تنها یک بعد دارد ، ولی به جهت قابل رویت بودن باید تا حدی ضخامت داشته باشد .

خط دیده شدن آن به این دلیل است که طولش بر عرضش غلبه دارد .

هویت خط ، خواه قوی باشد یا ضعیف  ، با جرات باشد یا آزمایشی موزون باشد یا در هم بوسیله درک ما از نسبت طول به عرض ، دوره ظاهری ، و میزان تداوم آن مشخص می شود .

تکرار ساده ای از عناصر مشابه یا یکسان نیز ، در صورتی که به حد کافی ادامه داشته باشد ، می تواند به صورت خط دیده شود . این نوع خط از نظر کیفی دارای بافت بارزی می باشد .

جهت یا سمت یک خط بر نقشی که خط در یک ترکیب بصری دارد می تواند تاثیر بگذارد . در حالی که خط عمودی می تواند مبین توازن با نیروزی جاذبه باشد ، یا وضعیت انسان را مطرح نماید و یا مکانی را در فضا ننشان دهد ، خط افقی می تواند تعادل ، سطح زمین ، افق ، یا بدن انسان در حالت استراحت باشد .

خط مایل ، انحرافی از خط قائم یا افق است ، و به آن می توان به دیده یک خط عمودی پایین افتاده و یا خط افقی بالا رفته نگاه کرد .

این خط در هرد و حالت ، چه پایین آمده به طرف نقطه ای در سطح زمین باشد یا بالا آمده به سمت نقطه ای در آسمان ، در وضعیت نا متعادل خود ، پویا بوده ، از نظر بصری حالت فعال دارد .

عناصر خطی عمودی ، از قبیل ستون ها ، تکستون های هرمی و برج ها ، در طول تاریخ برای گرامی داشت وقایع مهم و ایجاد نقاط مخصوص در فضا بکار رفته اند .

عناصر خطی عمودی هم چنین می توانند برای معرفی احجام شفاف فضا به کار روند . در مثال چپ ، چهار مناره ، یک محدوده فضایی را تعریف می کنند که در آن گنبد ایا سوفیه به طرز با شکوهی قد برافراشته است .

در این سه نمونه عناصر خطی برای معرفی حرکت در فضا ، نگهداری سقف بالای سرو شکل دهی چهار چوب سه بعدی سازه فضای معماری به کار رفته اند .

عناصر خطی

در معماری ، خط بیشتر می تواند عنصری فرضی باشد تا عینی . یک نمونه آن خط محور است که خطی می باشد نظام دهنده که به وسیله د نقطه در فضا به وجود می آید و حول آن عناصر می توانند به طور متقارن آرایش یابند .

با اینکه فضای معماری به صورت سه بعدی وجود دارد ولی به منظور ایجاد مسیر حرکت در درون یک بنا و ارتباط با یکدیگر ممکن است شکل خطی بخود بگیرد .

ساختمان های نیز می توانند شکل خطی بخود بگیرند خصوصاً این که وقتی ازتکار فضاهائی تشکیل شده باشند که در حول مسیر حرکت سازماندهی شده اند . همان طور که در این جا تصویر شده ، فرم های خطی ساختمان قادرند فضای خارج را ببندند ، هم چنین می توانند با شرائط مختلف خود را تطبیق دهند .

در مقیاس کوچکتر ، خطوط عامل تفکیک و تجزیه لبه ها و وجود سطوح و احجام می باشند . این خطوط ممکن است حد فاصل یا اتصال مصالح ساختمانی ، چهار چوب های پنجره یا بازشوهای در و یا شبکه تیرها و ستون های سازه باشند . چگونگی تاثیر

این عناصر خطی بر بافت یک وجه بستگی به میزان بار بصری ، جهت و فاصله آن ها خواهد داشت .

از خط به سطح

دو خط موازی از نظر بصری می توانند معرف یک سطح باشند.

تکرار یک لایه فضای خالی بین آن ها می تواند معرف ارتباط بصری آن ها باشد ، هر چه این خطوط یکدیگر نزدیکتر باشند ، احساس سطح قوی تر می شود .

تکرار مجموعه خطوط موازی ، به درک ما از سطح تعریف شده کمک می کند .

هر چه تداوم این خطوط در طول سطحی که معرفی می کنند بیشتر می باشد ، سطح مزبور واقعی تر می گردد ، و فضاهای خالی اولیه بین خطوط تنها به صورت برش هائی از سطح محسوب می شوند .

دیاگرام ها تغییر شکل یک ردیف ستون گرد (خطوط) را تصویر می کنند بدین ترتیب که آن ها در ابتدا قسمتی از دیوار را نگه می دارند ، سپس به صورت ستون هایی مربع ( بخشی از سطح دیوار ) در می آیند ، و سرانجام آثار ستون های اصلی به صورت برجستگی در سطح دیوار نمایان می شود .

” ستون قسمت معین و تقویت شده از یک دیوار است که به صورت عمودی از پی تا به بالا ادامه دارد ….در واقع یک ردیف ستون ، چیزی جز دیواری باز و منفصل در چند ردیف ستون ها اغلب برای معرفی سطح جلو یا نمای بناها بکار رفته اند ، بخصوص درابنیه عمومی که مشرف به فضاهای بزرگ عمومی هستند . نماهای ستون دار بسادگی قابل دخول بوده می توانند به منظور ورودی به کار روند ، آن ها فضای نسبتاً ” محفوظی در مقابل عوامل طبیعی ایجاد می کنند و نمای نیمه شفافی را (دردید عموم ) بوجود می آورند که موجب وحدت بخشیدن به اشکال منفرد ساختمان های پشتی می گردد.

کلیسای صدر مسیحیت (بازیلیکا ) – و نیز – در سال ۱۵۴۵ ایوان ستون دار یا ردیف طاقی دو طبقه توسط آندره پالادیو برای دور تا دور ساختمان قرون وسطائی موجود طراحی شد ، این قسمت اضافی نه تنها بار ساختمانی موجود را بعهده داشت بلکه نقش پوششی را بازی می کرد که بی نظمی های قسمت اصلی و وسط را می پوشاند ، هم چنین نمای متحد الشکل ولی زیبائی را مشرف به یدان ” سینیوری ” ایجاد می کرد .

دو مثال متضاد : ستون هائی که لبه های داخلی فرم یک بنا را تفکیک می نمایند و آن ها که لبه های فضای خارجی را که به وسیله فرم بنا تعریف می شود تجزیه می کنند . ستون ها علاوه بر عهده دار بودن نقش سازه و نگهداری سطح بام ، می توانند ارتباط تقسیمات فضائی داخلی را با فضاهای مجاور بسادگی میسر سازند ، و لبه های تقسیمات فضائی داخلی را نیز تفکیک نمایند.

اجزاء خطی که سراسر به طور افقی بالای سر قرار می گیرند در عین حال که نور خورشید و نسیم باد را از خود عبور می دهند فضاهای خارجی را می توانند به طور ضعیف تعریف و محصور کنند .

عناصر خطی عمودی و افقی به اتفاق می توانند معرف حجمی از فضا باشند مانند اتاق آفتاب گیری که در سمت راست تصویر شده . توجه نمائید که فرم این حجم به وسیله نحوه ترکیب عناصر خطی معین می شود.

از امتداد خط ( در غیر از جهت اصلی خود ) سطح موجود می آید . از نظر فلسفی ، سطح دارای طول و عرض ولی فاقد عمق می باشد .

شکل ، از صفات مشخصه اصلی سطح است . و توسط خط دوره ای که لبه های سطح را تشکیل می دهد معین می شود ، از آن جا که برداشت ما از شکل سطح در پرسپکتیو به خطا می رود ، تنها شکل واقعی یک سطح وقتی معلوم می گردد که از جلو به آن نگاه شود . رنگ و بافت (تکسچر) که از خواص وجه سطح هستند بر بار بصری و استحکام آن اثر می گذارند .

در شکل گیری یک ترکیب بصری ،سطح حدود یا مرزهای حجم را تعریف می کند . از آن جا که معماری ، به عنوان هنری بصری ، به طور خاص با شکل گیری احجام سه بعدی فرم و فضا سرو کار دارد ، سطح به عنوان عنصری کلیدی در دانش طراحی معماری محسوب می شود .

سطوح در معماری ، احجام سه بعدی فرم و فضا را تعریف می کنند . خصوصیات هر سطح (اندازه ، شکل ، رنگ ، و بافت ) همراه با روابط فضائی آنان با یکدیگر در نهایت تعیین کننده مشخصات بصری فرم تعریف شده و کیفیات فضای محصور شده می باشند .

انواع کلی سطوح که در طراحی معماری به کار می روند عبارتند از :

۱-    سطح سقف

سطح سقف می تواند سطح بام باشد ، یعنی محافظ اصلی ساختمان از عوامل طبیعی هوا ، یا سطح سقف که به عنوان سرپوش و سرپناهی در فضای معماری به کار می رود .

۲-    سطح دیوار

فضای عمودی دیوار در تعریف و بستن فضا از نظر بصری فعال ترین سطوح هستند.

۳-    سطح کف

سطح زمین از نظر فیزیکی پایه و از نظر بصری تکیه گاه فرم های ساختمانی را به وجود می آورد .   سطح کف عملکرد ما را در ساختمان تامین نماید .

عناصر سطح گونه در معماری

سطح زمین ، در نهایت ، نگهدارنده تمامی ساختمان های معماری است . خواص توپوگرافیک سطح زمین همراه با شرایط آب و هوا و سایر شرایط جغرافیایی محل بر فرم ساختمانی که در آن زمین احداث می شود اثر می گذارند. ساختمان ممکن است از سطح زمین پائین تر رود . یا بر روی آن قرار گیرد و یا از سطح زمین بالا بیاید .

سطح زمین نیز خود می تواند به نحوی ترتیب یابد که پذیرای فرم بنا گردد . می تواند بالا بیاید تا نمایان گر حرمت یک محل مقدس یا مهم باشد . می تواند گود شود تا فضاهای خارجی را تعریف کند یا سپری برای عوامل نا مطلوب به وجود آورد ، می توان آن را تراشید یا تسطیح کرد تا سکوی مناسبی برای احداث بنا فراهم آید . سطح زمین می تواند به صورت پله پله تشکیل شود تا به تغییرات توپوگرافی زمین به راحتی جواب گو باشد .

عناصر سطح گونه

سطح کف نیز کاربردهایی نظیر سطح زمین دارد .می تواند پله پله یا تراس بندی شود تا مقیاس یک فضا را بشکند و آن را به مقیاس انسانی تبدیل نماید و سکوهائی برای نشستن ، دید زدن ، یا نمایش ایجاد نماید . می تواند از زمین بالا آید تا مکانی مقدس یا شریف را معرفی کند ، می توان آن را به شکل سطحی خاکستری ( یا مات ) نمایش داد تا در مقابل آن سایر عناصر بتوانند دیده شوند .

از آن جا که سطح کف عملکردهای ما را در درون بنا تامین می کند ، بدون شک باید از نظر ساختمانی بی عیب و پایدار باشد ، هم چنین آن یکی از عناصر مهم طراحی در یک فضا می باشد . فرم ، رنگ ، شکل ، و بافت سطح کف ، تعیین کننده شدت تعریف حدود یک فضا توسط آن سطح و شدت ایجاد یک زمینه بصری در مقابل سایر عناصر در فضا برای این که بتوانند دیده شوند ، می باشند . هم چنین بافت و وزن مخصوص مصالح کف چگونگی عبور بر آن اثر می گذارد .

سطح دیوارهای خاری یک بنا ، همراه با سطح بام ، نفوذ عوامل طبیعی به فضاهای داخلی را کنترل می نمایند . باشوهای درون یا بین سطوح دیوارهای خارجی میزان ارتباط فضاهای داخلی را با فضاهای خارجی تعیین می کنند . نحوه ترکیب سطوح دیوارهای خارجی همراه با بازشوهای آنان فرم کلی بنا و میزان جسیم بودن آن را معین خواهد کرد .

سطح دیوار خارجی که به منزله “سیمای ظاهری” یا نمای اصلی بنا محسوب می شود می تواند به عنوان بخشی از طراحی منفک شود . در موقعیت شهری ، دیوارها که نماهای بناها را تشکیل می دهند . خیابان هاو فضاهای عمومی ای چون بازارها ، میادین و چهار راه ها را تعریف می کنند .

یکی از کاربردهای مهم سطح عمودی دیوار استفاده از آن به عنوان عنصر اصلی نگهدارنده یا باربر در سیستم ساختمانی دیوار حمال باشد . دیوار حمال ، هنگامی که برای نگهداری سقف در ردیفی موازی تنظیم شده باشند فضاهای خالی خطی ای را تعریف می کنند که قویا ” دارای خاصیت جهت نمائی اند . تنها با برش دیوارهای حمال و ایجاد نوارهای فضائی در جهت عمود است که این فضاها می توانند به یکدیگر مربوط شوند .

در پروژه زیر ، دیوارهای آزاد و حمال آجری همراه با دیوار های “L” و “T” شکل برای ایجاد مجموعه ای از فضاهای مرتبط به کار برده شده اند .

سطوح دیوارهای داخلی ، ” اطاق ها ” یا فضاهای یک بنا را تعریف می کنند و می بندند . مشخصات بصری آن ها ، ارتباط شان با یکدیگر و اندازه و ترتیب بازشوهای درون آن ها چگونگی فضای موجود و میزان ارتباط آن را با فضاهای اطراف معین می کنند .

به عنوان بخشی از طراحی ، سطح دیوار می تواند با سطح زمین یا سقف ترکیب شود ، یا به صورت سطحی جدا از آن ها تفکیک گردد ، می تواند به صورت زمینه پشتی مات یا خاکستری برای سایر عناصر در فضا عمل کند ، یا از نظر بصری عنصری زنده و فعال در درون فضا باشد . می تواند مات بوده یا شفاف باشد تا منشا تامین دید و نور گردد .

به خاطر وجود سطح دیوار است که ما داخل یک اطاق را می بینیم . آن همان لایه نازک مصالح است که مرز عمودی فضا را تشکیل می دهد . ضخامت واقعی یک دیوار تنها توسط لبه های آن در قسمت بازشوی دریا پنجره مشخص می شود .

در حالیکه ما با سطح کف و دیوار تماس فیزیکی داریم ، سطح سقف معمولاً ” از ما فاصله بیشتری دارد و اغلب و اغلب یک پدیده کاملا ً ” بصری در فضا می باشد . سطح سقف می تواند منطبق با فرم بنا باشد یا سقف زیرین برای بام یا کف طبقه بالا را تشکیل دهد ، و بیان کننده سازه خود باشد . هم چنین می تواند به صورت پوسته مستقلی در درون فضا عمل نماید .

سطح سقف عمل کننده به صورت پوسته ای مستقل می تواند به نحوری ترتیب یابد که نماد سطح آسمان باشد . می تواند بالا یا پایین رود تا مقیاس فضا را عوض نماید ، یا تقسیمات فضائی را در درون یک اطاق تعریف کند . می تواند به شکلی تنظیم شود که کیفیت نور و آگوستیک را در درون فضا کنترل نماید . می توان آن را به قسمی به کار برد که تاثیری در فضا نداشته یا اثر کمی داشته باشد و یا به صورت عنصر اصلی وحدت دهنده در فضا عمل نماید .

سطح بام عنصر اصلی حفاظت کننده بنا می باشد داخل آن را از عوامل طبیعی مصون نگه می دارد . شکل آن به وسیله هندسه و جنس سازه اش تعیین می شود و به شیوه پوشانیدن دهنه های فضا و نحوه وارد آوردن باروری پایه ها بستگی دارد . سطح بام “کلاهی ” برای ساختمان محسوب می شود و به عنوان بخشی از طراحی قابل رویت ، می تواند اثر مهمی در فرم و ترکیب ساختمان داشته باشد .

سطح بام می تواند به وسیله دیوارهای یک بنا از دید مخفی شود . یا با دیوار ها ترکیب گردد تا بر حجم و جسیم بودن ساختمان تاکید نماید و یا به صورت سطح افقی یا شیب دار نمایان شود .

سطح بام می تواند روی ساختمان به صورت معلق قرار گیرد بازشوهای درون دیوارهای زیرین را از نور خورشید و باران حفظ نماید ، یا کاملا “در ارتباط با سطح زمین باشد . در اقلیم های گرم ، سطح بام می تواند از سطح ساختمان بالا آید تا تهویه طبیعی را در سراسر و داخل فضاهای ساختمان برقرار سازد .

مقبره های خرسنگی ، ساختمان های سنگی باستانی عهد مگالتیک هستند که به عنوان محل تدفین افراد مهم بکار می رفتند . در نوع مقبره خرسنگی که در این جا تصویر شده فضای مقبره از سه قطعه سنگ قائم تشکیل شده و قطعه چهارم به طور افقی به صورت یک ” طاق ” روی آن ها را می پوشاند .

با متمایز کردن صفحات عمودی و افقی به وسیله تغییر مصالح ، رنگ ، بافت ، و معرفی دقیق بازشوهای بین آنان و واقع در کنجها ، می توان لبه ها را از نظر بصری به نمایش گذاشت و به فرم کلی بنا کیفیت صفحه ای داد .

از امتداد سطح ( در غیر از جهت اصلی خود ) حجم بوجود می آی ، از نظر فلسفی ، حجم دارای سه بعد یعنی طول ، عرض و عمق می باشد .

تمامی احجام قابل درک و تجزیه و شامل قسمت های زیر می باشد :

  • نقاط (رئوس ) ، مکان تلاقی چند سطح
  • خطوط (یالها ) ، مکان تلاقی دو سطح
  • سطوح (وجوه ) که حدود یا محدوده حجم را تشکیل می دهند

فرم اولین صفت مشخصه حجم است ، و به وسیله اشکال و نحوه ارتباط سطوحی که حدود حجم را تعریف می کنند معین می شود .

حجم ، به عنوان عنصری سه بعدی در دانش طراحی معماری ، می تواند تو پر (جسم فضای آن را اشغال کرده باشد ) و یا تو خالی ( فضای محصور شده توسط سطوح ) باشد .

مشخصات بصری فرم

شکل : صفت اصلی مشخص کننده فرم است ، شکل نتیجه ترکیب معین وجوه ویالهای یک فرم است .

اندازه : ابعاد واقعی فرم ، طول ، عرض و عمق آن است . در حالی که این ابعاد تناسبات فرم را معین می نمایند ، مقیاس فرم توسط نسبت اندازه آن به اندازه سایر فرم های موجود در محیطش تعیین می شود .

رنگ : پرده رنگ ، شدت و ارزش رنگی وجه یک فرم است ، رنگ مشخص ترین صفتی است که یک فرم را از محیطش متمایز می نماید . هم چنین ، رنگ در بار بصری فرم اثر دارد .

بافت : مشخصات وجه یک فرم است ، بافت وجوه یک فرم ، بر قابل احساس بودن آن ها کیفیت انعکاس نورشان اثر دارد .

مکان : محل قرار گیری فرم نسبت به محیط یا محدوده بصری اش می باشد .

جهت : وضعیت قرار گیری فرم است نسبت به سطح زمین ، نقاط پیرامون ، یا نسبت به فردی که به فرم نگاه می کند .

تعادل بصری : درجه سختی و پایداری یک فرم است ، تعادل بصری یک فرم بستگی به هندسه و جهت قرار گیری اش نسبت به سطح زمین و خط دید ما دارد .

در واقع تمامی این مشخصات فرم متاثر از شرایط نگرش ما هستند یعنی :

  • پرسپکتیو یا زاویه دید ما
  • فاصله ما از فرم
  • شرائط نوری
  • زمینه بصری ای که فرم را احاطه کرده است .

در معماری ما با اشکال زیر سرو کار داریم :

  • سطوح ( کف ها ، دیوار ها ، سقف ) که فضا را می بندند .
  • بازشوها ( درها و پنجره ها ) ی درون محصور کننده فضا
  • دوره مرئی فرم بناها

شکل به خط دوره یک سطح محیط مرئی یک حجم اطلاق می شود ، وسیله اصلی تشخیص و شناخت فرم یک شئ می باشد . از آن جا که شکل در غالب خطی اطلاق می شود که جدا کننده ی فرم از زمینه اش است ، بنابراین درک ما از شکل یک فرم بستگی به در جه تضاد بصری بین فرم و زمینه اش دارد .

فرم ها به هر ترکیبی که باشند ، گرایش ما این است که موضوع آن ها را در زمینه بصری خود به ساده ترین و منظم ترین اکال تقلیل دهیم . هر چه یک شکل ساده تر و منظم تر باشد ، آسان تر مشاهده و درک می شود

در هندسه ، ما می دانیم که اشکال عبارتند از : دایره ، و مجموعه بی نهایتی از کثیر الاضلاع های منظم ( یعنی آنان که دارای اضلاع مساوی متلاقی در زوایای مساوی اند ) که به این نام خوانده می شوند ، مهم ترین آن ها اشکال اصلی هستند که عبارتند از : دایره ، مثلث و مربع

دایره : مجموعه نقاطی است که به فواصل مساوی و به طور متعادل حول یک نقطه قرار دارند .

مثلث : شکل سطحی است که محدوده به سه ضلع و دارای سه زاویه می باشد .

مربع : شکل سطحی است که درای چهار ضلع مساوی و چهار زاویه قائمه می باشد .

دایره شکلی مرکزی و درون گراست که ماهیتا متعادل می باشد و مرکزیتی برای اطراف و دو رو بر خود به وجود می اورد و با قرار دادن دایره در مرکز یک محل کیفیت مرکزیت داشتن آن تشدید می شود . وقتی دایره با فرم های راست یا زاویه دار تر کیب گردد ، یا عنصری در محیطش قرار گیر حرکت دورانی آشکاری در آن ایجاد می شود .

مثلث تعادل را القا می کند و مثلث هنگامی که بر یک ضلعش تکیه دارد شکل کاملا متعادلی است . وقتی به طور سرازیر بر یکی از رئوس خود قرار می گیرد یا ممکن است در حالت توازن بدون تعادل پایدار قرار گیرد یا نا پایدار باشد و منجر به افتادن به یک طرف شود .

مربع معرف خلوص و منطق است . شکلی ایستا و خنثی است و درای جهت غالبی نمی باشد . تمامی دیگر راست گوشه ها را می توان تغییر شکل هایی از مربع دانست ، به عبارت دیگر آن ها برگردانی از اصل مربع هستند که توسط افزودن به ارتفاع یا عرض آن حاصل می شوند . مربع نیز همانند مثلث ، وقتی بر یکی از اضلاعش تکیه دارد متعادل است و هنگامی که بر یکی از گوه ها ایستاده پویا می باشد .