انسان و فضای هستی

برای تعریف انسان فضای هستی ، شولتز از دنیای روان شناسی محیط بهره زیادی می گیرد . انسان در فضای هستی که کمی جلوتر به تعریف آن خواهیم پرداخت به دنیا می آید ، بزرگ می شود و می میرد. این انسان دارای چه ویژگی هایی است و چگونه دنیا را می بیند ؟ نگاه شولتز به انسان را می توان در بخش های مختلف کتاب او یافت . پیش از آن که به روند تکاملی ادراک انسان در آغاز زندگی و یا دوران کودکی بپردازیم در ابندا تنها به چند عبارت از شولتز اشاره می نماییم .

« با تقسیم بندی جهان به حوزه هایی که به وسیله جهات طبیعی مشخص می شد ، انسان قدیمی پناهنگاهی برای خود به دست آورد . طولی نکشید که خود را سرگردان و بدون کمک احساس نمود ، به طوری که در روی نقشه جغرافیایی خودش نسبت به فضاها و محل های خالی توانست در داخل طرح جامع کاملاً به هم پیوسته ای جایگزین شود …».

انسان مورد نظر شولتز مانند انسان مورد نظر موراتوری ها ، انسانی سرگردان در روی کره زمین تلقی می شود . به ریشه های شکل گیری او اشاره ای نمی شود. منبع درک انسان ، هستی او بود و با توجه به ساختار درونی او از درک از این هستی است که اقدام انسان ترسیم نمود . مرحله نخست “درک” او از فضای هستی است و مرحله دوم ” ساختن ” او بر اساس درک از فضای هستی است . در نمودار زیر مراحل نشان داده شده است :

انسان و درک محیط

در نظریه فضای هستی شولتز اساسی ترین بخش رابطه انسان و ادراک محیط ، نحوه نگرش انسان به محیط اطرافش است . بر این اساس است که معیارهای دیدن فضای هستی و معماری مطرح گردیده و بخش های دیگر کار سازماندهی می شود . این بحث بر اساس روانشناسی پیاژه استوار گردیده است .

« پیاژه ثابت می کند که فکر پیدایش یک دنیای نظام یافته ، به تدریج و در زمان کودکی بوجود می آید ( شاید بر اساس چند ادراک مستقیم که دارای الویت هستند) ، و الزاماً این که این دنیای نظام یافته ، یک رشته از تصورات فضایی را که در حال گسترش هستند ، در بر می گیرد و حال باید دید که چگونه این گسترش انجام می گیرد ؟ پیاژه معمولاً با به کار بردن بقاء این روند را مشخص می سازد . اساسی ترین تجربه این است که اشیاء ماندنی و دائمی هستند ، اگر چه ممکن است آن ها از میان رفته و یا تغییر ماهیت بدهند »

چنان که آمد ریشه های ادراک محیط از هنگام کودکی انسان دیده می شود و بر اساس یافته های تجربی روان شناسان محیط به دوره های دیگر رشد انسان بسط داده می شود . کودک از هنگام ارتباط با محیط اطرافش انواع پدیده ها و یا اشیاء را می بیند . برای این که ارتباط دو مرحله متفاوت قائل شده اند . نخست این که در یک دوره کودک نسبت به پدیده های ثابت و متغیر جست و جوی خاصی را انجام نمی دهد . در مرحله دیگر او فرا می گیرد که چگونه بین اشیاء ثابت و متغیر تفاوت قائل شود . در این جا نکته بسیار اساسی در تمایز بین اشیاء نهفته است . از این هنگام است که اشیاء ثابت مرجعی می سازند برای دیگر اشیاء متغیر . در این جا « مفهوم فضا و تصور فضا به عنوان نظامی از مکان ها برای یافتن یک محل اتکای وجودی شرط لازم است »

نوع رابطه بین کودک و اشیاء از مباحث مهم دیگر ادراک محیط است . « رابطه اولیه ای که به این فضاها نظم و ترکیب می بخشد دارای خصوصیت موضعی (توپولوژیکی ) بوده و حتی پیش از جای گرفتن “شکل ” و اندازه ” برقرار شده اند .

شناخت موضعی به فواصل و ابعاد و زوایا و مساحت های پایدار مربوط نبوده بلکه بر روابطی چون نزدیکی ، دوری ، درون یکیدگر بودن ، و بسته بودن را در بر می گیرد . شولتز این روابط را تقارن ، تفارق ، توالی و ترادف ، ترتیب (درونی و بیرونی ) و تداوم می نامد. طرح های موضعی در آغاز به خود اشیاء بستگی دارند ، ابتدایی ترین نظام ها بر مبنای رابطه ی تقارنی حاصمی شود ، و مجموعه ای به این صورت بوجود می آید ، به صورت کلیاتی انسجام نیافته است که با تداوم و تقارب مشخص می شود .

پیاژه در این باره می این گونه می گوید :

« نخستین فضای کودک پیش از آن که تصویری و مطابق با قواعد متری اقلدیستی باشد ، توپولوژیکی است. برای مثال ، در یک از مرحله رشد ، کودک مربع ، مستطیل ، دایره و بیضی و جز آن را به صورت منحنی بسته ، بدون خط و زاویه (تقریبا پس از سن چهار سالگی ، کودک تا حدودی موفق به رسم مربع می شود ) و شکل صلیب و هلال و جز آن را به صورت منحنی باز می کشد . ما در بررسی کودکان سه ساله ، که در زمینه نقاشی ، در فاصله میان خط خطی کردن و واقع گرایی ناقص قرار داشتند و قادر نبودند از روی یک مربع کپی کنند ، مشاهده کردیم که می توانند به خوبی از روی یک شکل بسته ، که شامل یک دایره کوچک در داخل یا پیرامون آن است ، بکشید …»

در نمودار نخست رابطه کودک با محیط بر اساس طبیعت موضعی یا توپولوژیک اشیاء نشان داده شده است و نمودار دوم روابطی که در شناخت موضعی مطرح است دیده می شود . می توان با یک مثال این نوع رابطه را روشن تر بیان نمود . کودک یک درخت کوچک در یک حیاط خانه که در آن هیچ شئی دیگری وجود ندارد را بر اساس خواص هندسی شکل مانند اندازه ، ارتفاع ، نسبت ها و یا تناسبات آن شی با دیگر اشیاء نمی بیند بلکه این شئ نسبت به محیط اطراف آن یک ” مرکز ” برای او تصور می شود . شکل نگرفتن نگاه او بر اساس خواص هندسی اقلیدسی و توجه داشتن به روابط موضعی نکته مهم و کلیدی بحث شولتز می باشد.